خرید بک لینک
سلاااام صبح روز پنجشنبه حدود ساعت 6:30صبح ما حرکت کردیم, اصلا دلم نمیخواست برم فقط بخاطر امام رضا (ع)میرفتم که التماسش کنم بلکه گره از مشکلاتم باز بشه, خلاصه صبح رفتیم دنبال بهار و عابد و بعدم سید جعفر صدقه دادیم و رفتیم. منم سوییچ ماشینو گذاشته بودم رو چرخ که محمد بیاد ماشینو جابجا کنه تو سایه بزا

برچسب: نویسنده: کیان باقریان تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 19:46

شب بیست و یکم ماه رمضون بود و.میخواستیم اون شب رو تو حرم احیا کنیم خیلی خسته بودیم قرار شد یک ساعتی بخوابیم و بعد بریم , تا نزدیک 11 خوابمون برد اخه فکر میکردیم مراسم مثل یزد اخر شب شروع بشه همون موقع ها پاشدیم تا اماده شدیم و خودمون رو رسوندیم به حرم ساعت نزدیک 1 شده بود ( هم مسیر رو بلد نبودیم هم

برچسب: نویسنده: کیان باقریان تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 19:46

،امروز وقتی بیدار شد یه پیام داد قرار گذاشتیم و رفتیم من ماشینو.گذاشتم باهنر محمدم اومد همونجا دنبالم رفتیم ازادگان قسمت 11و 12 عاشقانه ها رو دیدیم که من یهو خوابم برد بیچاره بیدار مونده بود و هیچی نمیگفت که من بیدار نشم بعدم نشستیم نهنگ عنبر یک رو دیدیم زیاد حالش خوب نبود حال منم گرفته شد بعدم اومدیم خونه خبر خاصی نبود!

+ نوشته شده در جمعه ۲ تیر ۱۳۹۶ساعت 23:50 توسط برجیسی |

برچسب: نویسنده: کیان باقریان تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 19:46

سلام نمیدونم چیکار کنم ! گیج شدم باید محمدو با هزار ترفند بیارم بیرون حالش خوب نیس حرفی به من نمیزنه الان نزدیک به یک هفته ست که اینطوریه دوشنبه به زور اومد بیرون رفتیم ده بالا فانوس قلیون گرفتیم و جوجه همش دو سه تا تیکه خورد !!! جیگرم داره ریش میشه , اینطور اب شدنشو میبینم و کاری ازم بر نمیاد هر چ

برچسب: نویسنده: کیان باقریان تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 19:46

سلام بالاخره این طلسم چند روزه ی محمد شکست و به زبون اومد دیگه داشتم میمردم از نگرانی صبح رفته بودم بیمارستان قسمت نمونه برداری که ببینم اونجا پرونده داره یا نه ! خدا رو شکر نداشت ولی بازم دلم اروم نبود میخواستم از خودش بشنوم همش به خودم میگفتم فقط مریض نباشه .... شب قرار بود بریم سالن که کنسل شد ب

برچسب: نویسنده: کیان باقریان تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 19:46

صفحه بندی